Toggle stanza 1
هر که جان درباخت بر دیدار او
1
هر که جان درباخت بر دیدار او
صد هزاران جان شود ایثار او
2
تا توانی در فنای خویش کوش
تا شوی از خویش برخودار او
3
چشم مشتاقان روی دوست را
نسیه نبود پرتو رخسار او
4
نقد باشد اهل دل را روز و شب
در مقام معرفت دیدار او
5
دوست یک دم نیست خاموش از سخن
گوش کو تا بشنود گفتار او
6
پنبه را از گوش بر باید کشید
بو که یکدم بشنوی اسرار او
7
نور و نار او بهشت و دوزخ است
پای برتر نه ز نور و نار او
8
دوزخ مردان بهشت دیگران است
درگذر زین هر دو در زنهار او
9
کز امید وصل و از بیم فراق
جان مردان خون شد اندر کار او
10
عاشقان خسته دل بین صد هزار
سرنگون آویخته از دار او
11
همچو مرغ نیم بسمل مانده‌اند
بیخود و سرگشته از تیمار او
12
صد هزاران رفته‌اند و کس ندید
تا که دید از رفتگان آثار او
13
زاد عطار اندرین ره هیچ نیست
جز امید رحمت بسیار او

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور