غزل شمارهٔ 9
Toggle stanza 1در دلم افتاد آتش ساقیا
11
در دلم افتاد آتش ساقیا
ساقیا آخر کجائی هین بیا
22
هین بیا کز آرزوی روی تو
بر سر آتش بماندم ساقیا
33
بر گیاه نفس بند آب حیات
چند دارم نفس را همچون گیا
44
چون سگ نفسم نمکساری بیافت
پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا
55
نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت
ذرهای نه روی ماند و نه ریا
66
نفس ما هم رنگ جان شد گوییا
نفس چون مس بود و جان چون کیمیا
77
زان بمیرانند ما را تا کنند
خاک ما در چشم انجم توتیا
88
روز روز ماست می در جام ریز
می میجان جام جاماولیا
99
آسیا پر خون بران از خون چشم
چند گردی گرد خون چون آسیا
1010
خویشتن ایثار کن عطار وار
چند گوئی لا علی و لا لیا

