غزل شمارهٔ 48
Toggle stanza 1این گره کز تو بر دل افتادست
11
این گره کز تو بر دل افتادست
کی گشاید که مشکل افتادست
22
ناگشاده هنوز یک گرهم
صد گره نیز حاصل افتادست
33
چون نهد گام آنکه هر روزیش
سیصد و شصت منزل افتادست
44
چون رود راه آنکه هر میلش
ینزلالله مقابل افتادست
55
چونکه از خوف این چنین شب و روز
عرش را رخت در گل افتادست
66
من که باشم که دم زنم آنجا
ور زنم زهر قاتل افتادست
77
هست دیوانهای علی الاطلاق
هر که زین قصه غافل افتادست
88
عقل چبود که صد جهان آتش
نقد در جان و در دل افتادست
99
فلک آبستن است این سر را
زان بدین سیر مایل افتادست
1010
همچو آبستنان نقط بر روی
میرود گرچه حامل افتادست
1111
نیست آگاه کَس اَزین سِرّ زانک
بیشتر خلق غافل افتادست
1212
قعر دریا چگونه داند باز
آن کسی کو به ساحل افتادست
1313
گر رجوعی کند سوی قعرش
گوهری سخت قابل افتادست
1414
ور کند حبس ساحلش محبوس
در مضیق مشاغل افتادست
1515
هست در معرض بسی گرداب
هر که را این مسایل افتادست
1616
خاک آنم که او درین دریا
ترک جان گفته کامل افتادست
1717
هر که صد بحر یافت بس تنها
قطرهای خرد مدخل افتادست
1818
جان عطار را درین دریا
نفس تاریک حایل افتادست
زمین

