غزل شمارهٔ 255
Toggle stanza 1گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد
11
گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد
از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد
22
شد عمر و نمیبینم از دین اثری در دل
وز کفر نهاد خویش دیندار نخواهم شد
33
کی فانی حق باشم بی قول اناالحق من
کز عشق چو مشتاقان بردار نخواهم شد
44
دانم که نخواهم یافت از دلبر خود کامی
تا من ز وجود خود بیزار نخواهم شد
55
ای ساقی جان میده کاندر صف قلاشان
این بار چو هر باری بیبار نخواهم شد
66
از یک می عشق او امروز چنان مستم
کز مستی آن هرگز هشیار نخواهم شد
77
تا دیده جمالِ او ، در خواب همی بیند
از خواب و خیالِ او ، بیدار نخواهم شد
88
هرچند که عطارم لیکن به مجاز است این
بی عطر سر زلفش عطار نخواهم شد
زمین

