Toggle stanza 1
در درد عشق یک دل بیدار می نبینم
1
در درد عشق یک دل بیدار می نبینم
مستند جمله در خود هشیار می نبینم
2
جمله ز خودپرستی مشغول کار خویشند
در راه او دلی را بر کار می نبینم
3
عمری بسر دویدم گفتم مگر رسیدم
با دست هرچه دیدم چون یار می نبینم
4
گفتم مگر که باشم از خاصگان کویش
خود از سگان کویش آثار می نبینم
5
دعوی است جمله دعوی کو عاشقی و کو عشق
کز کشتگان عشقش دیار می نبینم
6
گر عاشقی برآور از جان دم اناالحق
زیرا که جای عاشق جز دار می نبینم
7
چون مرد دین نبودم کیش مغان گزیدم
دین رفت و بر میان جز زنار می نبینم
8
اکنون ز نا تمامی نه مغ نه مؤمنم من
اندک ز دست دادم بسیار می نبینم
9
دردا که داد چون گل عطار دل به بادش
وز گلبن وصالش یک خار می نبینم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور