شمارهٔ 2
بند 1
Toggle stanza 1ما مست شراب جان فزاییم
11
ما مست شراب جان فزاییم
سرخوش ز می گره گشاییم
22
در کنج شرابخانه گنجی است
ما طالب گنج کنجهاییم
33
آنها که هوای می ندارند
زنهار گمان مبر که ماییم
44
هر جا که صراحیی ز جامی است
گر جان طلبد درآ درآییم
55
تا حاصل ما ز می درآید
برداشته دست در دعاییم
66
تا ما گل روی دوست دیدیم
چون بلبل مست می سراییم
77
ما گوهر نور ذات پاکیم
روشن سخنی است می نماییم
88
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بیخود ز خودیم و از خداییم
بند 2
Toggle stanza 2ساقی سخن از می مغان گفت
99
ساقی سخن از می مغان گفت
دل چون بشنید ترک جان گفت
1010
یک جرعه می و هزار معنی
از عشق به گوش عاشقان گفت
1111
وز گردش جام حسن ساقی
با ما غم و شادی جهان گفت
1212
نارسته هنوز دار منصور
عشق آمد و عقل را روان گفت
1313
دوش از سر بیخودی و مستی
پیرم سخن از می نهان گفت
1414
دل چون بشنید نام می را
میخواست به رغم صوفیان گفت
1515
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بیخود ز خودیم و از خداییم
بند 3
Toggle stanza 3ساقی بشکن خمار جان را
1616
ساقی بشکن خمار جان را
دریاب حیات جاودان را
1717
کین یک دوسه روز عمر باقی است
از دست مده می مغان را
1818
وان دم که تهی شود صراحی
بفروش به جرعهای جهان را
1919
در فصل بهار و موسم گل
بی عشق مدار عاشقان را
2020
ای آنکه نخواندهای تو هرگز
از لوح درون خط روان را
2121
فردا که بپرسش اندر آرند
در مجلس حشر صوفیان را
2222
ما مست شراب جام ساقی
گوییم حدیث این بیان را
2323
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بیخود ز خودیم و از خداییم
بند 4
Toggle stanza 4ای دلبر ماهروی طناز
2424
ای دلبر ماهروی طناز
برقع ز جمال خود برانداز
2525
تا دیده ز پرتو جمالت
چون جام جهان نما کنم باز
2626
ما زنده به بوی جام عشقیم
در مجلس عاشقان جانباز
2727
با طوطی عقل خویش همدم
با بلبل عشق خود هم آواز
2828
ای بلبل خوش نوا سرودی
آهنگ حجاز گیر و اهواز
2929
با عود بسای عود می سوز
با چنگ بساز و چنگ میساز
3030
چون نیست درین زمانه ما را
با صوفی بیصفا دمی راز
3131
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بیخود ز خودیم و از خداییم
بند 5
Toggle stanza 5دوش از سر خم صدا برآمد
3232
دوش از سر خم صدا برآمد
جوش از می جانفزا برآمد
3333
زان جوش به گوش خاک در دهر
نی رست و به صد نوا برآمد
3434
در حوصلهٔ جهان نگنجد
چون گنج ز کنجها برآمد
3535
حقا که ز قدرت همو بود
کاژدر شد و از عصا برآمد
3636
ای رند شرابخواره امروز
می ده که ز می صفا برآمد
3737
چندان که تو شرح عشق کردی
گرد تو ز گرد ما برآمد
3838
شکرانهٔ آنکه صوفی امروز
خود را شد و از خدا برآمد
3939
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بیخود ز خودیم و از خداییم
بند 6
Toggle stanza 6زین پیش که از جهان پرغم
4040
زین پیش که از جهان پرغم
جستیم وفا نشد مسلم
4141
چون ملکت جم نماند جاوید
می نوش به یاد ملکت جم
4242
ای آنکه نگشته است خالی
از سینهٔ من غم تو یکدم
4343
بازآ که در آرزوی رویت
تدبیر دل رمیده کردم
4444
گفتم به طبیب درد خود را
دردم چو طبیب دید در دم
4545
بنوشت به خون دل جوابی
وان نیز به صبر کرد مرهم
4646
بنشینی اگر مجال داری
بر خاک درش شبی چو شبنم
4747
ای بیدل اگر تو دست یابی
برگوی به ساکنان محرم
4848
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بی خود ز خودیم و از خداییم
بند 7
Toggle stanza 7ای بلبل خوشنوا فغان کن
4949
ای بلبل خوشنوا فغان کن
عید است نوای عاشقان کن
5050
چون سبزه ز خاک سر برآورد
ترک دل و برگ بوستان کن
5151
بالشت ز سنبل و سمن ساز
وز برگ بنفشه سایبان کن
5252
چون لاله ز سر کله بینداز
سرخوش شو و دست در میان کن
5353
بردار سفینهٔ غزل را
وز هر ورقی گلی نشان کن
5454
صد گوهر معنی ار توانی
در گوش حریف نکتهدان کن
5555
وان دم که رسی به شعر عطار
در مجلس عاشقان روان کن
5656
ما صوفی صفهٔ صفاییم
بی خود ز خودیم و از خداییم

