Toggle stanza 1
مکن مدار برای من ای پسر روزه
1

مکن مدار برای من ای پسر روزه

که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه

2

ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت

چگونه ماهی، ماهی بود به سر روزه

3

تو را چو از شکرت بوی شیر می‌آید

سپید شد شکرت همچو شیر در روزه

4

ز لعل پر نمکت بوی خون همی‌آید

گشاده‌ای تو به خون دلی مگر روزه

5

ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی

لبم گشاد به خونابهٔ جگر روزه

6

ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را

تباه کرد به خون مردم بصر روزه

7

دل از فراق تو در روزهٔ وصال بماند

به جان تو که بنگشاد او دگر روزه

8

اگر سال کنم بوسه‌ای جواب دهی

که بی‌شکی برود حالی از شکر روزه

9

وگر به شب طلبم بوسه‌ای بگویی روز

که کس نداشت بدین شام تا سحر روزه

10

چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر

بیار بوسه و بیمار گو بخور روزه

11

چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است

رواست گر بگشاید درین سفر روزه

12

اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید

به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه

13

خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان

ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه

14

سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او

مدام در دو جهان گشت نامور روزه

15

ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت

که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه

16

فرشتگان که ز شوق خدای می‌دارند

میان عرش معظم ز خواب و خور روزه

17

اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند

موافقت را با شاه پر هنر روزه

18

کسی که روزه گرفته است از شفاعت او

اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه

19

اگرچه خشک‌لب افتاد بحر و بر امروز

ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر روزه

20

حسام گوهریت لب ببست و نگشاید

مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه

21

چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد

همای چتر تو از دامن ظفر روزه

22

کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی

هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه

23

خدایگانا شعر لطیف را عطار

ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه

24

منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست

که صد سخن بگشاید بدیهه بر روزه

25

همیشه تا شب و روز است عید روزی باد

هزار عیدت و عیدیت باد هر روزه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور