غزل شمارهٔ 583
Toggle stanza 1در ره او بی سر و پا میروم
11
در ره او بی سر و پا میروم
بی تبرا و تولا میروم
22
ایمن از توحید و از شرک آمدم
فارغ از امروز و فردا میروم
33
نه من و نه ما شناسم ذرهای
زانکه دایم بی من و ما میروم
44
سالک مطلق شدم چون آفتاب
لاجرم از سایه تنها میروم
55
مرغ عشقم هر زمانی صد جهان
بی پر و بی بال زیبا میروم
66
چون همه دانم ولیکن هیچ دان
لاجرم نادان و دانا میروم
77
قطرهای بودم ز دریا آمده
این زمان با قعر دریا میروم
88
در دلم تا عشق قدس آرام یافت
من ز دل با جان شیدا میروم
99
شرح عشق او بگویم با تو راست
گرچه من گنگم که گویا میروم
1010
بارگاهی زد ز آدم عشق او
گفت بر یک جا به صد جا میروم
1111
زو بپرسیدند کاخر تا کجا
گفت روزی در به صحرا میروم
1212
چون هویت از بطون در پرده بود
در هویت بس هویدا میروم
1313
گرچه نه پنهانم و نه آشکار
هم نهان هم آشکارا میروم
1414
گر هویدا خواهیم پنهان شوم
ور نهان جوییم پیدا میروم
1515
نه چنینم نه چنان نه هردوم
بل کزین هر دو مبرا میروم
1616
چون فرید از خویش یکتا میرود
هم به سر من فرد و یکتا میروم

