غزل شمارهٔ 326
Toggle stanza 1هر که را با لب تو پیمان بود
11
هر که را با لب تو پیمان بود
اجل او از آب حیوان بود
22
هر که روی چو آفتاب تو دید
همچو من تا که بود حیران بود
33
در نکویی پسندهٔ جایی
که نکوتر از آن بنتوان بود
44
چون بدیدم لب جگر رنگت
نمکی داشت و شکرافشان بود
55
یک شکر آرزوم کرد الحق
لیک بیمم ز تیر مژگان بود
66
بی رخت بر رخم نوشت به خون
دیده هر راز دل که پنهان بود
77
خواستم تا نفس زنم بی تو
نزدم زانکه آن نفس جان بود
88
جان من گر بود وگر نبود
کی مرا در جهان غم آن بود
99
لیک جان زان سبب ندادم من
که نه در خورد چون تو جانان بود
1010
جان بدادم چو روی تو دیدم
زانکه جان دادن من آسان بود
1111
جان عطار تا که بود از تو
هستی و نیستیش یکسان بود

