غزل شمارهٔ 654
Toggle stanza 1گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
11
گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
22
سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
گر راه بین راهی در حال ما نظر کن
33
تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار
تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
44
ای مدعی زاهد غره به طاعت خود
گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن
55
در نفس سرنگون شو گر میشوی کنون شو
واز آب و گل برون شو در جان و دل سفر کن
66
جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو
بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن
77
از رهبر الهی عطار یافت شاهی
پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
گفتی خوشی تو بیما زین طعنهها گذر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2030
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2031
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2040
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2042

