بخش 3 - فرستادن سلیمان(ع) باز را باحضار بلبل ومراعات او ازتشویش
Toggle stanza 1ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
11
ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
بتندید و ببالید و بجوشید
22
یکی از خشم آتش را برافروخت
گهی بر آب و آتش را فرو سوخت
33
همان دم باز را فرمود هان زود
برو چون آتش و باز آی چون دود
44
به بین خود تا چه مرغ است آنکه مرغان
ز دست او همی دارند افغان
55
ز دانش بهره دارد یا ندارد
چو شیران زهره دارد یا ندارد
66
چرا آرد به بین نفرت ز کثرت
که داد او را بگو منشور وحدت
77
نمیگردد دمی خالی ز غوغا
نمیبندد کمر در خدمت ما
88
چرا از خدمت ما مستمند است
وزین دوری گزیدن دردمند است
99
مگر دیوانه و مستست و بی خود
که دائم غافلست از نیک و از بد
1010
به تن زار و نزارش مینمایند
به هر گلزار زارش مینمایند
1111
ز استغناء او بسیار گفتند
همه مرغان ز عشقش درشگفتند
1212
چو نزدیکش رسی میکن تبسم
مبادا کو بمیرد از توهم
1313
مگو سختش بنه انگشت بر لب
نگه میدارش از منقار و مخلب
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

