بخش 7 - نصیحت گفتن باز بلبل را درآمدن بحضرت سلیمان علیه السلام و ملازمت شاه عادل عالم کردن
Toggle stanza 1سپاه روز روشن چون برآمد
11
سپاه روز روشن چون برآمد
قضا را ترک هجران بر سر آمد
22
به بلبل باز گفت ای خفته برخیز
بیا خود را به بال من درآویز
33
چو موری کعبه را خواهد که بیند
فراز شهپر بازان نشیند
44
سلیمانت همی خواهد به داور
چه داری حجت قاطع بیاور
55
چه خواهی گفت با او من چه مرغم
که میگردم به عالم فارغ از غم
66
برنگ و بوی گل مغرور گشتی
ز نزد حضرت شه دور گشتی
77
به حسن بی بقا دل خوش چرایی
ز امر سروران سرکش چرایی
88
چرا دل بندی اندر بی وفائی
شوی محروم و در خدمت نیائی
99
مگر دان سر ز درگاه خداوند
که سرگردان بمانی پای در بند
1010
اگر خواهی که گردی در جهان فرد
به گرد کوی صاحب دولتان گرد
1111
که از صاحبدلان یا بی عطائی
نیابی هیچ از اینها بی وفائی
1212
سخن از اهل عقل و فهم بنیوش
اگر داری خبر از دانش و هوش
1313
گدائی مفلس و سرگشته حیران
پی روزی گرفت آمد به شروان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

