بخش 6
Toggle stanza 1این سخن را از ره مردی شنو
11
این سخن را از ره مردی شنو
تا نمانی در قیامت در گرو
22
جوهر عشق از تو پیدا میشود
هر دوعالم در دلت یکتا شود
33
بی تو در شک نامده درّ یقین
بگذری ازکفر و از اسلام و دین
44
آن زمان تو عشق را لائق شوی
عشق حق را عاشق صادق شوی
55
گر مرا از عشق تو باشد خبر
مرتدی باشیم و در ره بی خبر
66
آن چنان خواهم که کلی گم شوی
تا ز پستی آدم مردم شوی
77
ورنه همچون زاهدان کور و کر
چون ز هستی خودت باشد خبر
88
کی توانم کرد پنهان دود را
من نه زهر کاشته نمرود را
99
بحر معنی بینهایت آمده
لاشکی بی حد و غایت آمده
1010
یافتم یک قطره از بحر صفا
ز آن بر آمد هر زمانی موجها
1111
راه توحید عیانی داشتم
گنج اسرار نهانی داشتم
1212
راه حق را صادق عشق آمدم
حق حق است حق مطلق آمدم
1313
من خدایم من خدایم من خدا
فارغم از کبر و کینه وز هوا
1414
سر بیسر نامه را پیدا کنم
عاشقان رادرجهان شیدا کنم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

