بخش 3 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1شنودم کز سلف درویش حالی
11
شنودم کز سلف درویش حالی
هوای قلیهای بودش به سالی
22
چو سیمی دست داد آن مرد درویش
سوی قصاب راه آورد در پیش
33
مگر قصاب ناخوش زندگانی
بدادش گوشتی چو نان که دانی
44
چو پیر آن گوشت الحق نه چنان دید
سراسر یا جگر یا استخوان دید
55
جگر خود بود یکباره دگر خواست
که کار ما نیاید بی جگر راست
66
دل ما غرقهٔ خون شد به یک بار
چه میخواهند زین مشتی جگر خوار
77
نه ما را طاقت بارگران است
نه ما را برگ بی برگی جانست
88
چنان غم یار ما شد در غم یار
که نیست از کار غم ما را غم کار
99
اگر گردون به مرگ ما کند ساز
غم عشقش کفن از ما کند باز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

