بخش 3 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1یکی پرسید از آن دیوانه مجنون
11
یکی پرسید از آن دیوانه مجنون
که عالم چیست گفتا کفک صابون
22
به ماسوره بگیر آن کفک و در دم
برون آور از آن ماسوره عالم
33
ببین این شکل رنگارنگ زیبا
کز آن ماسوره میگردد هویدا
44
اگرچه صورتی بس دلستانست
دوم صورت که احول بیند آنست
55
فنا ملک و زوالش مالک آمد
اساسش کل شئی هالک آمد
66
میانش باد و او خود هیچ هیچی
ز هیچی هیچ ناید، چند پیچی؟
77
شود فانی نماید ناگهان گم
جهان در هیچ و هیچ اندر جهان گم
88
اگر نور دلت گردد پدیدار
نه در چشم تو در ماند نه دیوار
99
همه در دل شود چون ذرهای گم
بلی در بحر گردد قطرهای گم
1010
عصا در دست موسی اژدها شد
همه باطل فرو برد و عصا شد
1111
بگفتم جملهٔ اسرار سر باز
حجاب آخر ز پیش خود برانداز
1212
اگر این پرده از هم بر درانی
همه جز یک نبینی و ندانی
1313
زهی عطار خوشگفتار بادی
وزین گفتار برخوردار بادی
1414
اگر بر نیستی از شاخ معنیت
نکردندی چنین گستاخ معنیت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

