بخش 5 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1یکی پشه شکایت کرد از باد
11
یکی پشه شکایت کرد از باد
به نزدیک سلیمان شد به فریاد
22
که ناگه باد تندم در زمانی
بیندازد جهانی تا جهانی
33
به عدلت باز خر این نیم جان را
وگرنه بر تو بفروشم جهان را
44
سلیمان پشه را نزدیک بنشاند
پس آنگه باد را نزدیک خود خواند
55
چو آمد باد از دوری به تعجیل
گریزان شد ازو پشه بصد میل
66
سلیمان گفت نیست از باد بیداد
ولیکن پشه مینتواند استاد
77
چو بادی میرسد او میگریزد
چگونه پشه با صرصر ستیزد
88
اگر امروز دادی نیم خرما
برستی هم ز دوزخ هم ز گرما
99
وگر یکبار آوردی شهادت
حلالت شد بهشت با سعادت
1010
وگر چیزی ورای این دو جویی
شبت خوش باد بیهوده چه گویی
1111
طلب مردود آمد راه مسدود
چو مقصودی نمیبینم چه مقصود
1212
وگر تو گرم رو مردی درین کار
برو تا پینه بر کفشت زند یار
1313
اگر صد قرن میگردی چو گویی
نمیدانم که خواهی یافت بویی
1414
به پنداری ببردی روزگارت
تو این را کیستی با این چه کارت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

