بخش 7 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1شبی خفت آن گدایی در تنوری
11
شبی خفت آن گدایی در تنوری
شهی را دید میشد در سموری
22
زمستان بود و سرما بود بسیار
گدا با شاه گفت ای شاه هشیار
33
تو گرچه بیخبر بودی ز سرما
فرا سرآمد این شب نیز بر ما
44
عزیزا در بن این دیر گردان
صبوری و قناعت کن چو مردان
55
به مردی صبر کن بر جای بنشین
به سر می در مدو وز پای بنشین
66
حکیمی در مثل رمزی نمودست
که صبر اندر همه کاری ستودست
77
همه خذلان مردم از شتابست
خرد را این سخن چون آفتابست
88
شتاب ازحرص دارد جان مردم
نگه کن حرص آدم بین و گندم
99
اگر نه حرص در دل راه دادی
کجا از جنت الماوی فتادی
1010
ز آدم حرص میراثست ما را
درازا محنتا آشفته کارا
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

