بخش 3 - الحکایه و التمثیل
Toggle stanza 1مگر دیوانهای میشد به راهی
11
مگر دیوانهای میشد به راهی
سر خر دید بر پالیزگاهی
22
بدیشان گفت چون خر شد لگدکوب
چراست این استخوانش بر سر چوب؟
33
چنین گفتند کای پرسندهٔ راز
برای آنک دارد چشم بد باز
44
چو شد دیوانه زان معنی خبردار
بدیشان گفت ای مشتی جگرخوار
55
گر آنستی که این خر زنده بودی
بسی زین کار خر را خنده بودی
66
شما را مغز خر دادست ایام
از آنید این سرِ خر، بسته بر دام
77
نداشت او زنده، چوب از کون خود باز
چگونه مرده دارد چشم بد باز
88
برو دم درکش و تن زن چه گویی
چو چیزی میندانی می چه جویی؟
99
مشو چون سایه در دنبال این کار
که ناید شمع را سایه پدیدار
1010
تو خود سایه برین مفکن که خورشید
برای تو کُند چون سایه جاوید
1111
اگر تو پیش کار خویش آیی
ز خود خود را بلایی بیش آیی
1212
وگر تو دم زنی از پرده بیرون
میان پردهٔ دل افکنی خون
1313
مکش چندین کمان بر تیر تدبیر
که از تو بر تو میآید همان تیر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

