بخش 17 - نهنگ با بچهٔ خویش
Toggle stanza 1نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
به دین ما حرام آمد کرانه
Thus said to its child a ‘croco’ with boast, It is banned in our faith to see the coast.
به موج آویز و از ساحل بپرهیز
همه دریاست ما را آشیانه
So mix up with waves and shun the coast, To us the river bed plays a host.
Toggle stanza 2تو در دریا نئی او در بر تست
تو در دریا نئی او در بر تست
به طوفان در فتادن جوهر تست
In sea you are not it lies but in thee, Show thy mettle now and face floods of sea.
چو یک دم از تلاطم ها بیاسود
همین دریای تو غارتگر تست
If you seek from storms a fast retreat, This sea within thee will rob thy heat.
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
فغان از دست آن کاتب که کلکش
به بیش و کم نویسی شد فسانه
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 31
تعالی الله زهی شاه یگانه
زهی حسن و جمال جاودانه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 864
منم امروز و اشک دانه دانه
که رفت از چشمم آن در یگانه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 866
سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
گرفتم باده با چنگ و چَغانه
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 428
مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2346
تب و تابی که باشد جاودانه
سمند زندگی را تازیانه
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 15 - تعلیم

