غزل شمارهٔ 190
Toggle stanza 1ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
11
ای سنایی دل بدادی، در پی دلدار باش
دامن او گیر و از هر دو جهان بیزار باش
22
دل به دست دلبر عیار دادن مر تو را
گر نبود از عمری اندر عشق او عیار باش
33
بر امید آن که روزی بوس یابی از لبش
گر بباید بود عمری در دهان مار باش
44
چشم را بیدار دار اندر غم او زآن کجا
دل نداری تا تو را گویم به دل بیدار باش
55
گر میی خواهی که نوشی صبر کن در صد خمار
ور گلی خواهی که بویی در پی صد خار باش
66
گر نیابی خضروار آب حیات اندر ظُلَم
عیب ناید زان تو در جستن سکندروار باش
77
شمع با انوار جانان است و تو پروانهای
دشمن جان و غلام شمع با انوار باش
88
کار پروانهست گرد شمع خود را سوختن
تو نه آخر کمتر از پروانهای در کار باش
99
مستی و عشق حقیقی را به هشیاری شمر
نزد نادان مست و نزد زیرکان هشیار باش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دل بهکام تست چندی خرمی اظهار باش
ساغری داری شکست رنگ را معمار باش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1759
گر نهای عین تماشا حیرت سرشار باش
سر به سر دلدار یا آیینهٔ دلدار باش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1760
ملکداری با دیانت باید و فرهنگ و هوش
مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 147
هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4856
ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمّار باش
شو بری از نام و ننگ و از خودی بیزار باش
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 191

