غزل شمارهٔ 99
Toggle stanza 1با من بت من تیغ جفا آخته دارد
11
با من بت من تیغ جفا آخته دارد
صبر از دل من جمله برون تاخته دارد
22
او را دلم آرامگهست و عجبست این
کارامگه خویش برانداخته دارد
33
صد مشعله از عشق برافروخته دارم
تا صد علم از حسن برافراخته دارد
44
جانم ببرد تا ندبی نرد ببازم
زیرا که دلم در ندبی باخته دارد
55
صد سلسله دارد ز شبه ساخته بر سیم
آن سلسله گویی پی من ساخته دارد

