غزل شمارهٔ 145
Toggle stanza 1هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
11
هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
به کمال و کرمش جان من اقرار دهد
22
بار در کوی خرابات مرا هیچ کسی
ندهد ور دهد آن یار وفادار دهد
33
در خرابات بود یار من و من شب و روز
به سر کوی همی گردم تا بار دهد
44
ای خوشا کوی خرابات که پیوسته در او
مر مرا دوست همی وعدهٔ دیدار دهد
55
هر که او حال خرابات بداند به درست
هر چه دارد همه در حال به بازار دهد
66
در خرابات نبینی که ز مستی همه سال
راهب دیر ترا کُشتی و زُنّار دهد
77
آنکه چون باشد هشیار به فرزند عزیز
دِرمی سیم به صد زاری دشخوار دهد
88
هر دو عالم را چون مست شود از دل و جان
به بهای قدح می دهد و خوار دهد
99
آنکه بیرون خرابات به قطمیر و نقیر
چون در آید به خرابات به قنطار دهد
1010
آنکه نانی همه آفاق بود در چشمش
در خرابات به می جبه و دستار دهد
1111
آنکه او کیسه ز طرار نگهدارد چون
به خرابات شود کیسه به طرار دهد
1212
ای تو کز کوی خرابات نداری گذری
زان سناییت همی پند به مقدار دهد
1313
تو برو زاویهٔ زهد نگهدار و مترس
که خداوند سزا را به سزاوار دهد

