غزل شمارهٔ 43
Toggle stanza 1زان چشم پر از خمار سرمست
11
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
22
اندر عجبم که چشم آن ماه
ناخورده شراب چون شود مست
33
یا بر دل خسته چون زند تیر
بی دست و کمان و قبضه و شست
44
بس کس که ز عشق غمزهٔ او
زنار چهار کرد بر بست
55
برد او دل عاشقان آفاق
پیچند بر آن دو زلف چون شست
66
چون دانست او که فتنه بر خاست
متواری شد به خانه بنشست
77
یک شهر ازو غریو دارند
زان نیست شگفت جای آن هست
88
دارند به پای دل ازو بند
دارند به فرق سر ازو دست
99
تا عزم جفا درست کرد او
دست همه عاشقانش بشکست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چشمم که بر روی تو فتاده ست
بر آفت خود نظر نهاده ست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 174
ابروی خوشت که ماه عید است
انگشت نمای اهل دید است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 125
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 41
ساقی قدحی شراب در دست
آمد ز شراب خانه سرمست
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 13
مفشان سر زلف خویش سرمست
دستی بر نه که رفتم از دست
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 51
ای ساقی می بیار پیوست
کان یار عزیز توبه بشکست
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 53

