غزل شمارهٔ 227
Toggle stanza 1تا بر آن روی چو ماه آموختم
11
تا بر آن روی چو ماه آموختم
عالمی بر خویشتن بفروختم
22
پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح
دیدهٔ عقل و بصر بردوختم
33
رایت عشق از فلک بفراختم
تا چراغ وصل را فروختم
44
با بت آتش رخ اندر ساختم
خرمن طاعت به آتش سوختم
55
اسب در میدان وصلش تاختم
کعبهٔ وصلش ز هجران توختم
66
جامهٔ عفت برون انداختم
رندی و ناراستی آموختم

