غزل شمارهٔ 39
Toggle stanza 1هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
11
هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
گرچه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست
22
من بر او ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمال
هر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست
33
گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسی
بر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست
44
باد زلفش از خوشی میآورد بوی عبیر
خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست
55
از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریب
از ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست
66
یک زمان از رنج هجرانش دلم خالی مباد
کو مرا جز وصل او راحت فزایی دیگرست

