غزل شمارهٔ 6

Toggle stanza 1
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
1
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
2
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را
3
در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد
زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را
4
زان سلسلهٔ گیسو منشورِ نجاتم ده
زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را
5
زینگونه ضعیف ار من در زلف تو آویزم
مشاطه به جای مو در شانه کند ما را
6
من می زدهٔ دوشم شاید که خیال تو
امروز به یک ساغر مستانه کند ما را
7
چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسرو
بر آتش روی تو پروانه کند ما را

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor