شمارهٔ 14
Toggle stanza 1جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
11
جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس
22
ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست
جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس
33
خواهی که روشنت شود اسرار درد عشق
از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس
44
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی
آنکس که با تو گفت که درویش را مپرس
55
هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود
آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس
66
از دلقپوش صومعه نقد طلب مجوی
یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس
77
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست
ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس
88
ما قصهٔ سکندر و دارا نخواندهایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس
99
حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی
دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس

