غزل شمارهٔ 484
Poet: Hafez
Toggle stanza 1تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
11
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
22
به خدایی که تویی بندهٔ بگزیدهٔ او
که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی
33
گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست
بیدلی سهل بود گر نَبُوَد بیدینی
44
ادب و شرم تو را خسرو مهرویان کرد
آفرین بر تو که شایستهٔ صد چندینی
55
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار
ظاهراً مصلحت وقت در آن میبینی
66
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم؟
عاشقان را نبود چاره به جز مسکینی
77
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرینی
88
شیشهبازیِ سِرشکم نگری از چپ و راست
گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی
99
سخنی بیغرض از بندهٔ مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقیقت بینی
1010
نازنینی چو تو پاکیزهدل و پاکنهاد
بهتر آن است که با مردمِ بد ننشینی
1111
سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد
بَلَغَ الطّاقَةَ یا مُقلَةَ عَینی بِیني
1212
تو بدین نازکی و سرکشی ای شمع چگل
لایق بندگی خواجه جلالالدینی
Zameen

