غزل شمارهٔ 406
Toggle stanza 1گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
11
گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
22
عمریست تا دلت ز اسیرانِ زلفِ ماست
غافل ز حفظِ جانبِ یارانِ خود مشو
33
مَفروش عطرِ عقل به هِندوی زلفِ ما
کانجا هزار نافهٔ مُشکین به نیمجو
44
تخمِ وفا و مهر در این کهنه کشتهزار
آنگه عیان شود که بود موسمِ درو
55
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سرِّ اخترانِ کهنسیر و ماهِ نو
66
شکلِ هلالِ هر سرِ مه میدهد نشان
از افسرِ سیامک و ترکِ کلاهِ زو
77
حافظ جنابِ پیرِ مغان مأمنِ وفاست
درسِ حدیثِ عشق بر او خوان و زو شنو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1682
با این جمال همدم مستان عشق شو
یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 794
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2233
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2237
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2239
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
از بی بضاعتی خجلم از لقای تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6543

