غزل شمارهٔ 381
Toggle stanza 1گرچه ما بندگان پادشهیم
11
گرچه ما بندگان پادشهیم
پادشاهان ملک صبحگهیم
22
گنج در آستین و کیسه تهی
جام گیتینما و خاک رهیم
33
هوشیار حضور و مست غرور
بحر توحید و غرقهٔ گنهیم
44
شاهد بخت چون کرشمه کند
ماش آیینه رخ چو مهیم
55
شاه بیدار بخت را هر شب
ما نگهبان افسر و کلهیم
66
گو غنیمت شمار صحبت ما
که تو در خواب و ما به دیده گهیم
77
شاه منصور واقف است که ما
روی همّت به هر کجا که نهیم
88
دشمنان را ز خون کفن سازیم
دوستان را قبای فتح دهیم
99
رنگ تزویر پیش ما نبود
شیر سرخیم و افعی سیهیم
1010
وام حافظ بگو که بازدهند
کردهای اعتراف و ما گوهیم

