غزل شمارهٔ 383
Poet: Hafez
Toggle stanza 1چندان که گفتم غم با طبیبان
11
چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
22
آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
33
یا رب امان ده تا بازبیند
چشم محبان روی حبیبان
44
درج محبت بر مهر خود نیست
یا رب مبادا کام رقیبان
55
ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان
66
حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر میشنیدی پند ادیبان
Zameen

