غزل شمارهٔ 434
Poet: Hafez
Toggle stanza 1ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
11
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
22
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی
33
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
44
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی
55
تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینی
یک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی
66
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
77
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
88
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوتهآستینان تا کی درازدستی؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی
دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2933
دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2946
با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد، در دردِ خودپرستی
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 435

