غزل شمارهٔ 436
Toggle stanza 1آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
11
آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
22
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان! کاش که این تخم نکِشتی
33
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
44
در مصطبهٔ عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نیست، بسازیم به خشتی
55
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
یک شیشه می و نوشلبی و لبِ کِشتی
66
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا؟
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
77
آلودگی خرقه، خرابی جهان است
کو راهروی، اهلِ دلی، پاکسرشتی؟
88
از دست چرا هِشت سرِ زلف تو حافظ؟
تقدیر چنین بود، چه کردی که نهِشتی؟
Zameen

