غزل شمارهٔ 321
Toggle stanza 1هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
11
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
22
شکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر مُنتهایِ همتِ خود کامران شدم
33
ای گُلبُن جوان! بَرِ دولت بخور که من
در سایهٔ تو بلبلِ باغِ جهان شدم
44
اول ز تحت و فوقِ وجودم خبر نبود
در مکتبِ غمِ تو، چُنین نکتهدان شدم
55
قسمت حوالتم به خرابات میکند
هر چند کاینچنین شدم و آنچنان شدم
66
آن روز بر دلم درِ معنی گشوده شد
کز ساکنانِ درگهِ پیرِ مغان شدم
77
در شاهراهِ دولتِ سرمد به تختِ بخت
با جامِ مِی به کامِ دلِ دوستان شدم
88
از آن زمان که فتنهٔ چشمت به من رسید
ایمن ز شرِّ فتنهٔ آخرزمان شدم
99
من پیرِ سال و ماه نیَم، عمر بیوفاست
از من چو عمر میگذرد پیر از آن شدم
1010
دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازآ که من به عفوِ گناهت ضمان شدم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
تا پرده دار خرده راز نهان شدم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5798
بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
بی اعتبار در نظر باغبان شدم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5799
عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5800
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 498

