غزل شمارهٔ 204
Poet: Hafez
Toggle stanza 1یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود
11
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود
رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
22
یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشت
مُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
33
یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
44
یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروخت
وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
55
یاد باد آن که در آن بزمگَهِ خُلق و ادب
آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
66
یاد باد آن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی
در میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
77
یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستی
در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود
88
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
99
یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راست
نظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 256
هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
کف این بحر گهرخیز ید بیضا بود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3548
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 203

