غزل شمارهٔ 446

Toggle stanza 1
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
1
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
به یادگار بمانی که بوی او داری
2
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
توان به دست تو دادن گرش نکو داری
3
در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جز این قدر که رقیبان تندخو داری
4
نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری
5
به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد
خود از کدام خم است این که در سبو داری
6
به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز
که گر بدو رسی از شرم سر فروداری
7
دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
تو را رسد که غلامان ماه رو داری
8
قبای حسن فروشی تو را برازد و بس
که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری
9
ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نه اگر میل جست و جو داری

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor