غزل شمارهٔ 96
Poet: Hafez
Toggle stanza 1دردِ ما را نیست درمان الغیاث
11
دردِ ما را نیست درمان الغیاث
هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
22
دین و دل بردند و قَصدِ جان کنند
الغیاث از جورِ خوبان، الغیاث
33
در بهایِ بوسهای جانی طلب
میکنند این دلسِتانان الغیاث
44
خونِ ما خوردند این کافَردلان
ای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث
55
همچو حافظ روز و شب بیخویشتن
گَشتهام سوزان و گریان الغیاث

