بخش 11 - در داستان ابو منصور

Toggle stanza 1
بدین نامه چون دست کردم دراز
1
بدین نامه چون دست کردم دراز
یکی مهتری بود گردن‌فراز
2
جوان بود و از گوهر پهلوان
خردمند و بیدار و روشن روان
3
خداوند رای و خداوند شرم
سخن گفتن خوب و آوای نرم
4
مرا گفت کز من چه باید همی
که جانت سخن برگراید همی
5
به چیزی که باشد مرا دسترس
بکوشم نیازت نیارم به کس
6
همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد نامد به من بر نهیب
7
به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیک‌دل نامدار ارجمند
8
به چشمش همان خاک و هم سیم و زر
کریمی بدو یافته زیب و فر
9
سراسر جهان پیش او خوار بود
جوانمرد بود و وفادار بود
10
چنان نامور گم شد از انجمن
چو در باغ سرو سهی از چمن
11
نه ز او زنده بینم نه مرده نشان
به دست نهنگان مردم کشان
12
دریغ آن کمربند و آن گِردگاه
دریغ آن کِیی برز و بالای شاه
13
گرفتار ز او دل شده نا‌امید
نوان لرز لرزان به کردار بید
14
یکی پند آن شاه یاد آوریم
ز کژی روان سوی داد آوریم
15
مرا گفت کاین نامهٔ شهریار
گرت گفته آید به شاهان سپار
16
بدین نامه من دست بردم فراز
به نام شهنشاه گردن‌فراز

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor