بخش 5
Poet: Ferdowsi
Metre: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
Poetic form: Masnavi
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1وزانجا سوی پارس اندر کشید
11
وزانجا سوی پارس اندر کشید
که در پارس بد گنجها را کلید
22
نشستنگه آن گه به اسطخر بود
کیان را بدان جایگه فخر بود
33
جهانی سوی او نهادند روی
که او بود سالار دیهیم جوی
44
به تخت کیان اندر آورد پای
به داد و به آیین فرخندهرای
55
چنین گفت با نامور مهتران
که گیتی مرا از کران تا کران
66
اگر پیل با پشه کین آورد
همه رخنه در داد و دین آورد
77
نخواهم به گیتی جز از راستی
که خشم خدا آورد کاستی
88
تن آسانی از درد و رنج منست
کجا خاک و آبست گنج منست
99
سپاهی و شهری همه یکسرند
همه پادشاهی مرا لشکرند
1010
همه در پناه جهاندار بید
خردمند بید و بیآزار بید
1111
هر آنکس که دارد خورید و دهید
سپاسی ز خوردن به من برنهید
1212
هرآنکس کجا بازماند ز خورد
ندارد همی توشهٔ کارکرد
1313
چراگاهشان بارگاه منست
هرآنکس که اندر سپاه منست
1414
وزان رفته نامآوران یاد کرد
به داد و دهش گیتی آباد کرد
1515
برین گونه صدسال شادان بزیست
نگر تا چنین در جهان شاه کیست
1616
پسر بد مر او را خردمند چار
که بودند زو در جهان یادگار
1717
نخستین چو کاووس باآفرین
کی آرش دوم و دگر کی پشین
1818
چهارم کجا آرشش بود نام
سپردند گیتی به آرام و کام
1919
چو صد سال بگذشت با تاج و تخت
سرانجام تاب اندر آمد به بخت
2020
چو دانست کامد به نزدیک مرگ
بپژمرد خواهد همی سبز برگ
2121
سر ماه کاووس کی را بخواند
ز داد و دهش چند با او براند
2222
بدو گفت ما بر نهادیم رخت
تو بسپار تابوت و بردار تخت
2323
چنانم که گویی ز البرز کوه
کنون آمدم شادمان با گروه
2424
چو بختی که بیآگهی بگذرد
پرستندهٔ او ندارد خرد
2525
تو گر دادگر باشی و پاک دین
ز هر کس نیابی به جز آفرین
2626
و گر آز گیرد سرت را به دام
برآری یکی تیغ تیز از نیام
2727
بگفت این و شد زین جهان فراخ
گزین کرد صندوق بر جای کاخ
2828
بسر شد کنون قصهٔ کیقباد
ز کاووس باید سخن کرد یاد

