بخش 10 - بنیاد نهادنِ کتاب
Toggle stanza 1دلِ روشنِ من چو برگشت از اوی
11
دلِ روشنِ من چو برگشت از اوی
سوی تختِ شاهِ جهان کَرد روی
22
که این نامه را دَستِ پیش آوَرَم
زِ دفتر به گفتارِ خویش آوَرَم
33
بِپُرسیدَم از هر کسی بیشُمار
بتَرسیدَم از گردشِ روزگار
44
مَگر خود دِرَنگم نباشَد بَسی
ببایَد سِپُردَن به دیگر کَسی
55
و دیگر که گَنجَم وَفادار نیست
همین رَنج را کَس خریدار نیست
66
بر این گونه یِک چَند بُگذاشتَم
سخن را نَهُفته هَمی داشتَم
77
سَراسَر زَمانه پُر از جَنگ بود
به جویندگان بَر جَهان تَنگ بود
88
زِ نیکو سُخن بِهْ چه اَندر جَهان
به نَزدِ سُخن سَنجِ فَرُّخ مَهان
99
اگر نامَدی این سخن از خُدای
نَبی کِی بُدی نَزدِ ما رَهنُمای
1010
به شَهرَم یکی مِهربان دوست بود
تو گفتی که با مَن به یِک پوست بود
1111
مَرا گُفت خوب آمَد این رای تو
به نیکی گِراید هَمی پای تو
1212
نِبِشته من این نامهٔ پَهلَوی
به پیشِ تو آرَم مَگَر نَغنَوی
1313
گشاده زَبان و جوانیت هَست
سخن گفتنِ پَهلوانیت هَست
1414
شو این نامهٔ خسروان باز گوی
بدین جوی نَزدِ مَهان آبروی
1515
چو آوَرد این نامه نَزدیکِ مَن
بَر اَفروخت این جانِ تاریکِ مَن

