بخش 4 - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه
Toggle stanza 1برآمد برین روزگار دراز
11
برآمد برین روزگار دراز
کشید اژدهافش به تنگی فراز
22
خجسته فریدون ز مادر بزاد
جهان را یکی دیگر آمد نهاد
33
ببالید برسان سرو سهی
همی تافت زو فر شاهنشهی
44
جهانجوی با فر جمشید بود
به کردار تابنده خورشید بود
55
جهان را چو باران به بایستگی
روان را چو دانش به شایستگی
66
بسر بر همی گشت گردان سپهر
شده رام با آفریدون به مهر
77
همان گاو کش نام برمایه بود
ز گاوان ورا برترین پایه بود
88
ز مادر جدا شد چو طاووس نر
بهر موی بر تازه رنگی دگر
99
شده انجمن بر سرش بخردان
ستارهشناسان و هم موبدان
1010
که کس در جهان گاو چونان ندید
نه از پیرسر کاردانان شنید
1111
زمین کرده ضحاک پر گفت و گوی
به گرد جهان هم بدین جست و جوی
1212
فریدون که بودش پدر آبتین
شده تنگ بر آبتین بر زمین
1313
گریزان و از خویشتن گشته سیر
برآویخت ناگاه بر کام شیر
1414
از آن روزبانان ناپاک مرد
تنی چند روزی بدو باز خورد
1515
گرفتند و بردند بسته چو یوز
برو بر سر آورد ضحاک روز
1616
خردمند مام فریدون چو دید
که بر جفت او بر چنان بد رسید
1717
فرانک بدش نام و فرخنده بود
به مهر فریدون دل آگنده بود
1818
پر از داغ دل خستهٔ روزگار
همی رفت پویان بدان مرغزار
1919
کجا نامور گاو برمایه بود
که بایسته بر تنش پیرایه بود
2020
به پیش نگهبان آن مرغزار
خروشید و بارید خون بر کنار
2121
بدو گفت کاین کودک شیرخوار
ز من روزگاری بزنهار دار
2222
پدروارش از مادر اندر پذیر
وزین گاو نغزش بپرور به شیر
2323
و گر باره خواهی روانم تراست
گروگان کنم جان بدان کت هواست
2424
پرستندهٔ بیشه و گاو نغز
چنین داد پاسخ بدان پاک مغز
2525
که چون بنده در پیش فرزند تو
بباشم پرستندهٔ پند تو
2626
سه سالش همی داد زان گاو شیر
هشیوار بیدار زنهارگیر

