بخش 15
Toggle stanza 1بدان گه که روشن جهان تیره گشت
11
بدان گه که روشن جهان تیره گشت
طلایه پراگنده بر گرد دشت
22
به پیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
33
خروشی برآمد ز پیش سپاه
که ای نامداران و مردان شاه
44
بکوشید کاین جنگ آهرمنست
همان درد و کین است و خون خستنست
55
میان بسته دارید و بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
66
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه
77
هر آن کس که از لشکر چین و روم
بریزند خون و بگیرند بوم
88
همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرهٔ موبدان
99
هم از شاه یابند دیهیم و تخت
ز سالار زر و ز دادار بخت
1010
چو پیدا شود پاک روز سپید
دو بهره بپیماید از چرخ شید
1111
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کابلی
1212
بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش
1313
سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر
1414
به سالار گفتند ما بندهایم
خود اندر جهان شاه را زندهایم
1515
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنیم
1616
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند

