بخش 1 - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود
Toggle stanza 1چو ضحاک شد بر جهان شهریار
11
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
22
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
33
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
44
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
55
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
66
دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید
77
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
88
ز پوشیدهرویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
99
به ایوان ضحاک بردندشان
بر آن اژدهافش سپردندشان
1010
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
1111
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن

