بخش 5 - کشته شدن گاو برمایه
Toggle stanza 1نشد سیر ضحاک از آن جست جوی
11
نشد سیر ضحاک از آن جست جوی
شد از گاو گیتی پر از گفتگوی
22
دوان مادر آمد سوی مرغزار
چنین گفت با مرد زنهاردار
33
که اندیشهای در دلم ایزدی
فراز آمدهست از ره بخردی
44
همی کرد باید کزین چاره نیست
که فرزند و شیرین روانم یکیست
55
ببرّم پی از خاک جادوستان
شوم تا سر مرز هندوستان
66
شوم ناپدید از میان گروه
برم خوبرخ را به البرز کوه
77
بیاورد فرزند را چون نوند
چو مرغان بر آن تیغ کوه بلند
88
یکی مرد دینی بر آن کوه بود
که از کار گیتی بیاندوه بود
99
فرانک بدو گفت کای پاکدین
منم سوگواری ز ایران زمین
1010
بدان کاین گرانمایه فرزند من
همی بود خواهد سر انجمن
1111
تو را بود باید نگهبان او
پدروار لرزنده بر جان او
1212
پذیرفت فرزند او نیکمرد
نیاورد هرگز بدو باد سرد
1313
خبر شد به ضحاک بدروزگار
از آن گاو برمایه و مرغزار
1414
بیامد از آن کینه چون پیل مست
مر آن گاو برمایه را کرد پست
1515
همه هر چه دید اندر او چارپای
بیفگند و زیشان بپرداخت جای
1616
سبک سوی خان فریدون شتافت
فراوان پژوهید و کس را نیافت
1717
به ایوان او آتش اندر فگند
ز پای اندر آورد کاخ بلند

