بخش 1 - پادشاهی کیومرث سی سال بود
Toggle stanza 1سخنگوی دهقان چه گوید نخست
11
سخنگوی دهقان چه گوید نخست
که نام بزرگی به گیتی که جست
22
که بود آن که دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس آن روزگاران به یاد
33
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید تو را یک به یک در به در
44
که نام بزرگی که آورد پیش
که را بود از آن برتران پایه بیش
55
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانان زند داستان
66
چنین گفت کآیین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
77
چو آمد به برج حَمَل آفتاب
جهان گشت با فرَ و آیین و آب
88
بتابید از آن سان ز برج بره
که گیتی جوان گشت از آن یکسره
99
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
1010
سر بخت و تختش بر آمد به کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
1111
از او اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بُد و نو خورش
1212
به گیتی درون سال سی شاه بود
به خوبی چو خورشید بر گاه بود
1313
همی تافت زو فرّ شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
1414
دد و دام و هر جانور کش بدید
ز گیتی به نزدیک او آرمید
1515
دوتا میشدندی بر تخت او
از آن بر شده فرّه و بخت او
1616
به رسم نماز آمدندیش پیش
و ز او برگرفتند آیین خویش
1717
پسر بد مر او را یکی خوبروی
هنرمند و همچون پدر نامجوی
1818
سیامک بُدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
1919
به جانش بر از مهر گریان بدی
ز بیم جداییش بریان بدی
2020
بر آمد بر این کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
2121
به گیتی نبودش کسی دشمنا
مگر بدکنش ریمن آهرمنا
2222
به رشک اندر آهرمن بدسگال
همی رای زد تا ببالید بال
2323
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ
دلاور شده با سپاه بزرگ
2424
جهان شد بر آن دیو بچّه سیاه
ز بخت سیامک و زان پایگاه
2525
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کی شاه جست
2626
همی گفت با هر کسی رای خویش
جهان کرد یکسر پر آوای خویش
2727
کیومرث زین خود کی آگاه بود
که تخت مهی را جز او شاه بود
2828
یکایک بیامد خجسته سروش
به سان پری پلنگینه پوش
2929
بگفتش ورا زین سخن در به در
که دشمن چه سازد همی با پدر
3030
سخن چون به گوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
3131
دل شاه بچّه بر آمد به جوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
3232
بپوشید تن را به چرم پلنگ
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
3333
پذیره شدش دیو را جنگجوی
سپه را چو روی اندر آمد به روی
3434
سیامک بیامد برهنه تنا
بر آویخت با پور آهرمنا
3535
بزد چنگ وارونه دیو سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه
3636
فکند آن تن شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک
3737
سیامک به دست خروزان دیو
تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو
3838
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی بر او شد سیاه
3939
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان بر سر و موی و رخ را کَنان
4040
دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دو دیده پر از نم چو ابر بهار
4141
خروشی بر آمد ز لشکر به زار
کشیدند صف بر در شهریار
4242
همه جامهها کرده پیروزه رنگ
دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ
4343
دد و مرغ و نخچیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
4444
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد
4545
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
4646
درود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مخروش و باز آر هوش
4747
سپه ساز و برکش به فرمان من
بر آور یکی گرد از آن انجمن
4848
از آن بد کنش دیو روی زمین
بپرداز و پردخته کن دل ز کین
4949
کی نامور سر سوی آسمان
بر آورد و بدخواست بر بدگمان
5050
بر آن برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
5151
و زان پس به کین سیامک شتافت
شب و روز آرام و خفتن نیافت

