غزل شمارهٔ 128
Toggle stanza 1بسکه وحشت کرده است آزاد مجنون مرا
11
بسکه وحشت کرده است آزاد مجنون مرا
لفظ نتواند کند زنجیر مضمون مرا
22
در سر از شوخی نمیگنجد گل سودای من
خم حبابی میکند شور فلاطون مرا
33
داغ هم در سینهام بیحسرت دیدار نیست
چشم مجنون نقش پا بودهست هامون مرا
44
کو دمِ تیغی که در عشرتگهِ انشای ناز
مصرع رنگین نویسد موجهٔ خون مرا
55
ساز من آزادگی، آهنگ من آوارگی
از تعلق تار نتوان بست قانون مرا
66
از لب خاموش توفانِ جنون را ساحلم
این حبابِ بینفس پل بست جیحون مرا
77
عمر رفت و دامنِ نومیدی از دستم نرفت
ناز بسیار است بر من بختِ واژون مرا
88
داغ یأسم ناله را درحلقهٔ حیرت نشاند
طوق قمری دام ره شد سرو موزون مرا
99
عشق میبازد سراپایم بهنقش عجز خویش
خاکساریهاست لازم بید مجنون مرا
1010
غافلم بیدل ز گرد ترکتازیهای حُسن
میدمد خط تا کند فکر شبیخون مرا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا
شست یاد کوثر از دل آن لب میگون مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 173
کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
چون شفق سازد فلک پرواز گلگون مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 174
وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا
مشق تمکین لفظگردانید مضمون مرا
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 127

