غزل شمارهٔ 128

Toggle stanza 1
بسکه‌ وحشت کرده‌ است آزاد مجنون‌ مرا
1
بسکه‌ وحشت کرده‌ است آزاد مجنون‌ مرا
لفظ نتواند کند زنجیر مضمون مرا
2
در سر از شوخی نمی‌گنجد گل سودای من
خم حبابی می‌کند شور فلاطون مرا
3
داغ هم در سینه‌ام بی‌حسرت دیدار نیست
چشم مجنون نقش پا بوده‌ست هامون مرا
4
کو دمِ تیغی‌ که در عشرتگهِ انشای ناز
مصرع رنگین نویسد موجهٔ خون مرا
5
ساز من آزادگی‌، آهنگ من آوارگی
از تعلق تار نتوان بست قانون مرا
6
از لب خاموش‌ توفانِ جنون را ساحلم
این حبابِ بی‌نفس پل بست جیحون مرا
7
عمر رفت و دامنِ نومیدی از دستم نرفت
ناز بسیار است بر من بختِ واژون مرا
8
داغ یأسم ناله را درحلقهٔ حیرت نشاند
طوق قمری دام ره شد سرو موزون مرا
9
عشق می‌بازد سراپایم به‌نقش عجز خویش
خاکساری‌هاست لازم بید مجنون مرا
10
غافلم بیدل ز گرد ترکتازی‌های حُسن
می‌دمد خط تا کند فکر شبیخون مرا

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor