غزل شمارهٔ 2006
Toggle stanza 1شب گردش چشمت قدحی داد به خوابم
11
شب گردش چشمت قدحی داد به خوابم
امروز چو اشک آینهٔ عالم آبم
22
تا چشم بر این محفل نیرنگ گشودم
چون شمع به توفان عرق داد حجابم
33
هر لخت دلم نذر پر افشانی آهی است
اجزای هواییست ورقهای کتابم
44
چون لاله ندارم به دل سوخته دودی
عمریست که از آتش یاقوت کبابم
55
بیسوختن از شمع دماغی نتوان یافت
بر مشق گدازست برات می نابم
66
چون سبزه ز پامال حوادث نیام ایمن
هر چند ز سر تا به قدم یک مژه خوابم
77
معنی نتوان درگره لفظ نهفتن
بیپردگیی هست در آغوش نقابم
88
بر آب و گلم نقش تعلق نتوان بست
زین آینه پاک است چو تمثال حسابم
99
کمظرفیام از غفلت خویش است وگرنه
دریاست می ریخته از جام حبابم
1010
واداشت ز فکر عدمم شبههٔ هستی
آه از غم آن کار که ننمود صوابم
1111
پیمانهٔ عجزم من موهوم بضاعت
چندان که به قاصد نتوان داد جوابم
1212
گفتی چهکسی در چه خیالی بهکجایی
بیتاب توام، محو توام، خانهخرابم
1313
بیدل نه همین وحشتم از قامت پیریست
هر حلقه که آید به نظر پا به رکابم
Zameen

