Toggle stanza 1
آخر ز فقر بر سر دنیا‌ زدیم پا
1
آخر ز فقر بر سر دنیا‌ زدیم پا
خلقی‌ به جاه تکیه زد و ما زدیم پا
2
فرقی نداشت عز‌ت و خو‌اری‌ در این بساط
بیدار شد غنا، به طمع تا زدیم پا
3
از اصل‌ دور ماند جهانی به ذوق فرع
ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا
4
عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم
یارب چرا چو موج به دریا زدیم پا
5
زین مشت پر که رهزن آرام کس مباد
بر آشیان الفت عنقا زدیم پا
6
قدر شکست دل نشناسی ستمکشی‌ست
ما بی‌خبر به ریزهٔ مینا زدیم پا
7
طی شد به وهم عمر، چه دنیا چه آخرت
زین یک نفس تپش به کجاها زدیم پا
8
مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت
از شوخی نگه به تماشا زدیم پا
9
شرم سجود او عرقی چند ساز کرد
کز جبهه‌سودنی به ثریا زدیم پا
10
واماندگی چو موج گهر بی‌غنا نبود
بر عالمی ز آبلهٔ پا زدیم پا
11
چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم
لغزیدنی که بر همه اعضا زدیم پا
12
بیدل ز بس سراسر این دشت کلفت است
جز گرد برنخاست به هرجا زدیم پا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor