غزل شمارهٔ 282
Toggle stanza 1غباریم زحمتکش بادها
11
غباریم زحمتکش بادها
به وحشت اسیرند آزادها
22
املها به دوش نفس بستهایم
سفریک قدم راه و این زادها
33
جهان ستم چون نیستان پر است
ز انگشت زنهار فریادها
44
به هر دامی از آرزو دانهایست
گرفتار خویشند صیادها
55
برون آمدن نیست زین آب وگل
بنالید ای سرو و شمشادها
66
فسردن هم آسوده جان میکند
به هر سنگ خفتهست فرهادها
77
غنیمت شمارند پیغام هم
فراموشی است آخر این یادها
88
بد ونیک تاکی شماردکسی
جهان است بگذر ز تعدادها
99
چهخوبو چهزشت ازنظر رفتهگیر
پری میزنند این پریزادها
1010
به پیری ستمکرد ضعف قوی
مپرسید از این خانه آبادها
1111
به صید نقب ازین بیش نشکافتیم
که تا آب و خاک است بنیادها
1212
ز نقش قدم خاک ما غافل است
همه انتخابیم ازین صادها
1313
نوی بیدل از ساز امکان نرفت
نشد کهنه تجدید ایجادها

