غزل شمارهٔ 276
Toggle stanza 1گر لعل خموشتکند آهنگ نواها
11
گر لعل خموشتکند آهنگ نواها
دشنام، دعاها و بروهاست، بیاها
22
خوبان به ته پیرهن از جامه برونند
در غنچه ندارندگل این تنگ قباها
33
رحمت ز معاصی به تغافل نشکیبد
ز آنسوستگناههاگرازین سوست الاها
44
فریادکه ما بیخبرانگرسنه مردیم
با هر نفس ازخوانکرم بود صلاها
55
گه مایل دنیایم وگه طالب عقبا
انداخت خیالت زکجایم به کجاها
66
از غنچه ورقهایگلم در نظر آمد
دلسوختبه جمعیتازخویش جداها
77
هرجاست سری خالی ازآشوب هوس نیست
معمورهٔ مار است به هر بام هواها
88
مشکلکه از این قافله تا حشر نشیند
مانند نفسکرد بروها و بیاها
99
کو دیرو حرم تا غم احرام توان خورد
دوش هم خمگشت ز تکلیف رداها
1010
نامحرم هنگامهٔ تغییر مباشید
تعمیر نویی نیست درینکهنه بناها
1111
کسب عمل آگهی آسان مشمارید
چشمهمهکس از مژه خوردهشت عصاها
1212
ای کاش پذیرد هوس الحاح تردد
این آبله سرهاستکه افتاده به پاها
1313
گر ضبط نفس پردهٔ توفیقگشاید
صیقل زدهگیر آینه از دست دعاها
1414
زین بحر محالست زنی لافگذشتن
بیدلکه ز پل بگذرد از سعی شناها

